انتهای شب
آفتاب مهتاب
لیوان سرد چای
قندان و سرپوش
نان ریزه های خشک
بر روی شاخه های گل و بتّه گلیم .
خط کش
مداد
جغرافی جهان
در مشتِ کاغذ
و امتداد داغ نفس های شمعدان
بر پرده های شب .
در گوشه ی اتاق
قلاب
در قلب یک کلاف نشسته ست ...
آفتاب مهتاب