قصاب

آفتاب مهتاب

مشتی رگ و پی افتاد در حلق چرخ گوشت آمیخت خرد خرد با پیچ ، مهره و چرخش در مارپیچ روده ی فولاد و ریز ریز ریز فرو ریخت در کاسه ی قصاب ...
شعر تصادفی