آه

آفتاب مهتاب

زمین کوچک گفت : به تکیه گاه رسیدم و بعد از این هرگز فرو نمی ریزم . زمین برهنه شد و تنش را به آفتاب سپرد . زمین کوچک آه ! چه قدر عاشق بود ...
شعر تصادفی