کتابها آفتاب مهتاب ۸۰ از ۲۲۲ تنگنا آفتاب مهتاب جوش آمد آب توی سماور . آورد با شتاب فنجان سرد را پیچاند شیر را . سرریز کرد موج گدازه در بعد مختصر . فنجان ترک برداشت دیواره در هم ریخت مضمون بخار شد و دست سخت سوخت ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیآفتاب فهرست شعر بعدی ←شکفتن