غثیان

آفتاب مهتاب

او نعره می زد در تمام شب و صبح ، آخر از حفره ی باز دهانش پرتاب شد بیرون بلعیده های معده ی کوچک . پیش از ظهور ظهر حاضر بود " تازه ترین اثر " در چنته ی خالی .
شعر تصادفی