قصۀ سیارۀ طلائی

چشمک

مردمانی بودند همه تاجر که به دنبال اکسیر طلا می گشتند مصمم بودند و هوشمند ، یافتند . نوشیدند . پس به هر چیز که دست زدند آن را طلائی کردند : آب ، طلا نان ، طلا خاک ، طلا میوه ، طلا بستر ، طلا دست ، ابرو ، مو ، طلا سیاره : طلا طلا و طلا ... خیره کننده تا ابد خیره و مُرده .
شعر تصادفی