وداع با اسلحه
چشمک
خانه ای بود
دهکده ای بود
کنارش رودی بود
در بستر رود
ریگ ها و سنگ هایی بودند
گِرد و درخشان و سفید
زیر نور آفتاب ؛
درختان صنوبر بودند
درختان باغ ، پُر از میوه های رسیده ،
کنار دشتی سرشار از محصول فراوان ؛
پیش از آن که
خاک ها با مین ها
به هوا برخیزند
و فرود آیند روی برگ ها ؛
و فرو ریزند برگ های پژمرده شده
روی دشت ویران
خانه های ویران
و بستر ویران ...