شب در کو هستان

گندمزار

وقتی پیدا شدی نفس تندت را افشاندی بر لاله ی گوشم . نفس ات ، چرخ زد پنهان شد در میان تار های مویم . موج هوایت دور کرد گرد و غبار سرد را از اتاق حس ام . آینه ها در همدیگر خیره شدند خندیدند برق زدند در همه ی هستی من : انگار بلور شبی بر فراز کوهستان ...
شعر تصادفی