قلب ها
گندمزار
قلب ها نوزادند
خوابیدند در قفس کوچک سینه .
بازوها ، گرم و نرم ، دور تن دوست :
قنداق اند
شیر گرم اند
قندآب شیرین اند
زمزمه ی آهنگ اند .
نوزادم می ترسد ، می لرزد ، در سینه ی من .
سوگند بخور که او را پرت نخواهی کرد
تشنه ، گرسنه ، تنها ،
کنج یک راه .
سوگند بخور که هرگز
دور نخواهی کرد
این حلقه ی بازویت را ، لب هایت را ،
از قلبم ...