در قلب تاریکی

همهٔ گل‌های سرخ

سایه ی لرزانم می لغزد ، روی سایه ی تو . روی زمین کوچه . محو شدیم در یک دیگر محو شد لرزش من ـ مثل تمام شب ها ـ در میان بازوهای سایه ی تو . خانه ها بی نور ند . پنجره ها همگی تاریک اند . اما باید باشد: نوری باید باشد ، تابنده روی ما : از جایی شاید از یک خورشید ...
شعر تصادفی