طلوع ها

همهٔ گل‌های سرخ

لاله ی گوشم را لب هایت می نوازند . شانه ام را دست هایت . چشمهایم را پلک های نیمه بازت می بوسند . هر شب وقت خواب . از نوازش هایت سیراب شده ، سر بر سینه ی تو ، پلک هایم بر هم می افتند ، می خوابم . کهکشان می رقصد در بطن ام ، با نوای هما هنگ نفس های مان : با تو در اوج زمان ، تا هر صبح . این جا نیستی . هرگز نخواهی آمد ، اما هر شب تا هر صبح : بیش از آن نزدیکی که گمان می کردم ...
شعر تصادفی