غم
همهٔ گلهای سرخ
مثل همه ی عصر های دیگر برگشتم به خانه
به همان خانه ی خود
به همان خانه ی کوچک که در آغوش گرفته تو را
با نفس های من .
هیچ گفتی به امید دیدار ، وقت رفتن ؟
گفتی به امید دیدار به همین در ؟
به همین میز
به همین پنجره ی نیمه باز ، رو به کوه بلند ؟
هیچ گفتی به امید دیدار به نفس های من ؟
به نفس های بی خانه ی من
بعد از تو ...