خورشید شب

کلاغ پَر

دست زمان را در دست می گیرم از خانه بیرون می زنم تاریکی شب نورهایش را گسترده تا افق . در خاطر من گنجشک می خواند خورشید بالای قله است همراه من همراه با گام های ریز ریزش ...
شعر تصادفی