می ایستم
کلاغ پَر
دیدی مرا
تو
منقار باز جوجه گنجشکم
این جوجه ی گنجشک
با چشم های کوچک تار
با گردن باریکِ لرزان .
دیدی مرا
سرخی غنچه ام
این غنچه ی بسته
در پشت دیوار بلند خارهای خشک
با خنده ی خاموش زندانی
در آن دهان تنگ تشنه .
دیدی مرا
انگشت های زخمی سردَم
بالای خاکستر
دیدی مرا .
دیگر فراموشی نخواهد بود
در کوچه ها
از پشتِ هر درخت
سر می کشم .
در شیشه های شسته ی خانه
می ایستم .
می ایستم
در آبگیر
در آینه
در استکان چای
در دستت .
یگر فراموشی نخواهد بود
باید
بیایی
با
من
به
گندمزار ...