برگ های تازه
کلاغ پَر
گردوهای سر بسته یقین هایم بودند .
من یقین هایم را در گنجه پنهان کردم ،
پوسیدند .
من یقین هایم را چیدم در ایوان ،
زیر منقار کلاغ شیطان
خرد شدند .
دورتر
از گنجه ،
دورتر
از ایوان ،
برگ های بی شمار گردو
تازه
تازه
می رویند ...