من در تو

کلاغ پَر

من آمدم و خاک گلدان را با دست هایم نرم کردم بوی تنم از غنچه بیرون زد بر پوستت پیچید من آمدم پای تو را شستم و روی زخم پاشنه هایت تنظیف بستم گرمای انگشتان من از سد ناخن های تو رد شد در استخوان های تو جریان یافت و حفره های سردِ پشتِ پلک هایت را آهسته آهسته با موج های تازه اش پر کرد . من آمدم و پرده های تیره را کندم تمام شیشه ها را پاک کردم و آسمانت را کشیدم تا آن ورِ افق برق نگاه من در چشم های نیمه بازت ریخت من آمدم و با سکوتم در دانه ی گندم فرو رفتم با نان پیچیده دور تکه ی پنیر در بین دندان های سخت آسیابت چرخ خوردم نرم پر کردم درون خالی تو را . با گل با التیام با آسمان با نان من با تو ماندم من با تو خواهم ماند ...
شعر تصادفی