من در تو
کلاغ پَر
من آمدم
و خاک گلدان را
با دست هایم
نرم کردم
بوی تنم
از غنچه بیرون زد
بر پوستت پیچید
من آمدم پای تو را شستم
و روی زخم پاشنه هایت
تنظیف بستم
گرمای انگشتان من
از سد ناخن های تو رد شد
در استخوان های تو جریان یافت
و حفره های سردِ پشتِ پلک هایت را
آهسته آهسته
با موج های تازه اش
پر کرد .
من آمدم
و پرده های تیره را کندم
تمام شیشه ها را
پاک کردم
و آسمانت را
کشیدم
تا آن ورِ افق
برق نگاه من
در چشم های نیمه بازت ریخت
من آمدم
و با سکوتم
در دانه ی گندم فرو رفتم
با نان پیچیده دور تکه ی پنیر
در بین دندان های سخت آسیابت
چرخ خوردم
نرم پر کردم
درون خالی تو را .
با گل
با التیام
با آسمان
با نان
من با تو ماندم
من با تو خواهم ماند ...