دوست

کلید

تنها زبان ها بودند که با اصواتِ دیگرگون ما را می خواندند؛ ما هرگز دیگر نبودیم و همیشه اصواتِ دیگرگون در حنجرهء هستی ما به آوای هماهنگ تبدیل شدند؛ مثل صدای پریشان باد که به آوای هماهنگِ رقص تبدیل شده در فضای زنگولهء چینی پشتِ در: در اتاقی که فضا پُر شده از آوای آونگِ تو ... ما زمان و مکان ایم و ما را فقط کلمات از هم جدا می کردند ... 24/1/1384
شعر تصادفی