کاج در لیوان
مانی
یک جرعه می نوشیدم ، از لیوانت
یک جرعه می نوشیدی ،
از لیوانم .
آب نبود !
بوسه های زلال آبی بود در لیوان .
سنگ زدند
لیوان شکست :
بوسه های شیرین ما
جاری شدند
روی ریشه ی کاج.
سنگ زدند ،
ما خندیدیم به سنگ کوچک .
ما هزاران سال ست که فقط می خندیم
به تمام سنگ ها ،
عشق من ، در باغ بزرگ کاج مان ...