لبخند

مانی

می ایستم تا همه ی ماشین ها رد بشوند. آن گاه آهسته ی آهسته می گذرم از خیابان پر چاله ی شهر. زیرا من یافته ام یافته ام آن چه را رهگذران با شتاب سرگردان دنبالش می گردند. با شتاب سرگردان رهگذران تند تند می روند باز می گردند می دوند! من اما: لبخند به لب آهسته می گذرم از خیابان پریشان شهر خانه ی شیرین مان: باریک تر از شمع دان بلور شکننده، پر نور در آغوش گرفتم تورا زیر روپوش سیاهم تو را دزدیدم از قافله های زمان راهزن! لبخند به لب می فشارم تو را بر قلب عریانم از میان همه ی راهزنان: می گذرم می گذرم ...
شعر تصادفی