سنگ

مانی

وقت رفتن سرت را برگرداندی نگاهم کردی لبخند زدی. من درجا سنگین شدم سنگ شدم سنگ شدم روی زمین در میان مردم شاید لبخند زدند مردمانی به من شاید نوازش کردند دست هایی مرا شاید با حیرت به خطوط پیدای رگ هایم خیره شده ند. من فقط سنگ هستم در من فقط صورت توست با طلسم لبخند تا ابد شیرینت...
شعر تصادفی