در زمان ما
مانی
هیچ دروغی نبود در صدایت .
آهنگ نفس های تو
سرد نبود ، سنگین نبود ،
در لحظه ی دیدارمان :
همچون تولد ، محتوم ،
در زمان مقرر بی تردید .
قلبم ، هشدار نداد با کوفتن بی نظمی برسینه ی من .
نخراشید سوت خطر ، گوش ام را .
انکار نکرد لب هایم
خواستن لب هایت را .
انکار نکرد گلدان ام
خواستن آب ات را .
انکار نکردم تو را عشق من .
یک دیگر را !
زیرا ما روح بودیم در پرواز
بر فراز زمینی که ما را پرت کرد
زیر چرخ قطار کالاهایش
زیر چرخ سود های موهومش .
انکار نکردیم یک دیگر را
زیرا ما ، زنده بودیم
پس از مردنمان ،
ایستاده ، بر فراز تمام مرگ ها می دیدیم :
زیر پای انسان ها ریخته اند ، طبقه با طبقه ،
زندان ها
پرچم ها .
زیرا ما می دیدیم روی این سیاره
آمیزش بی پایان خاک را
گندم را .
یک دیگر را .
- چه به دست آوردند مرزها و کالاها ؟ -
ذره های هر نور
ذره های تمام نورها
بر فراز تمام مرگ ها
تا ابد می تابند بر نگین جادویی گردن بندم :
عشق ات در سینه ی من ...