فصل 13
ساحل شنی
آسمانی شده ای
دریای معلق!
از کدامین معراج به زمین سختم می نگری؟
خندان، این سان؟
دست های مواج ات می آیند
نوازش کنان
ذره های تیز تنم را بر می دارند
می کشانند به عمق بلور آبی.
ذره ذره
در ژرفایت مرا می چرخانی
صیقل می یابم!
می نشانی مرا در کنارت
مثل ساحل ، کنار دریایش:
آبی شده ام!
مثل ساحل!
نفس مرطوبت بر تن عریانم می لغزد
مور مور بدنم
می پراند خواب های تلخ ام را:
تازه
بیدار شدم!
چشمانم باز شده بر جهان دیگر:
وه!
چه قشنگ ست امروز.
و من
در هر طلوع
از تو می پرسم باز:
آسمانی شده ای؟!
وه!
چه قشنگ است
هر روز من...