سیل ها
سال زنبق
سیلاب تند
برگ ها را می قاپد
در سیاهی می پیچد
می کوبد به در و دیوار و سنگ ...
باغ ، کجا می ماند ، بدون درخت ؟
طوفان تنهایی
چهره ها را در سیاهی می پیچد
می دزدد
می کوبد به در و دیوار و سنگ ...
شهر ، کجا می ماند بدون انسان ؟
لبخند بدون چهره ؟