همه ی گلهای سرخ
سرسبز
خوار و خسیس ،
با خود فکرنکرد که چرا شب نشده
پرپر خواهد شد ؟
حبس نکرد - با این فکر - رنگ های درخشانش را
عطرهای بکرش را .
در کفه های ترازوی توَهم نگذاشت
"آغاز" را ، "پایان" را .
خوار و خسیس ،
فکر نکرد به فریب "سودش".
اصلا " فکر" نکرد !
تنها شکفت با تمام قلبش ، در هر لحظه ،
تنها گل سرخ ...