سرزمین بزرگ ما
شبانه
انگشتانت می نوازند
لاله های گوشم را
آهنگ نوازش هایت
در
گوشم
می پیچد .
رویای من اند
بوسه هایت
نگاه خندانت
و نوازش هایت .
رویای من است
گرمای نفس هایت
بر کالبد خاموشم .
مفاهیم "بزرگ" ، خُرد شده اند ؛
مفاهیم "مقدس"
و "بزرگ"
و "خونریز"
نابود شده اند ؛
و در این حادثه
تنها نوازش های دست هایت باقی ماندند
نوازش های لب هایت ، چشم هایت ،
و تو باقی ماندی
بی خُرد شدن
بی پژمردن
مثل تنها حقیقت
در همه رویاها ،
مثل گل شب بو در بطن شب
بی ختم شدن به پوچی :
بوسه های پُر شور آب تو
بر لاله من ...