چسب شیشه ای

شبانه

نامرئی ورق گم شده ام را چسباندی به دفتر من ؛ چسباندی تنظیف سفید پاک را روی زخم ام ؛ زرورق رنگی را دور جعبه نقل ام : - روز تولد نوروز من به یادت هستم – چسباندی خنده شوخ و شَنگ را روی صورت من . و تند تر از سرعت نور روح مرا از جا کَندی چسباندی به روح خودت در آن سوی مرز . یک لحظه و یک عمر مثل چسب ، یک چسب عجیب . کشف بزرگی ست بسیار بزرگ - و اساسا تغییر دهنده – کشف چیز "ناچیز" در بازی طولانی لب های تو روی لبم ؛ در خواب دیشب من انگار در بیداری - یک لحظه ؟ - یک عمر در یک عشق یک عشق بزرگ بسیار بزرگ پنهان و اساسأ تغییر دهنده ...
شعر تصادفی