چسب شیشه ای
شبانه
نامرئی
ورق گم شده ام را چسباندی
به دفتر من ؛
چسباندی تنظیف سفید پاک را
روی زخم ام ؛
زرورق رنگی را
دور جعبه نقل ام :
- روز تولد
نوروز
من به یادت هستم –
چسباندی خنده شوخ و شَنگ را
روی صورت من .
و تند تر از سرعت نور
روح مرا از جا کَندی
چسباندی به روح خودت
در آن سوی مرز .
یک لحظه
و یک عمر
مثل چسب ، یک چسب عجیب .
کشف بزرگی ست
بسیار بزرگ
- و اساسا تغییر دهنده –
کشف چیز "ناچیز"
در بازی طولانی لب های تو
روی لبم ؛
در خواب دیشب من
انگار در بیداری
- یک لحظه ؟
- یک عمر
در یک عشق
یک عشق بزرگ
بسیار بزرگ
پنهان و اساسأ تغییر دهنده ...