مغناطیس
شبانه
از دور ترین نقطه این سیاره
ذره هایم دنبال هم
صف می بندند
و قدم رو !
به سویت می آیند.
چیست در تو ؟
که گذشت
و می گذرد
از تمام سدها
و به من می پیچد
مثل طناب نجات
و مرا از قعر تاریک ترین گودال زمین
از میان آوار خراب کالاها
و از اعماق سیاه بندها
می کِشاند تا قله
زیباترین
آبی ترین
قله این سیاره :
عریان در آغوش هم ...