بستنی!

زن

آیا ذرات به حکم وظیفه به هم پیوستند؟ آیا بلبل به حکم وظیفه برای گل سرخ می خواند؟ آب به حکم وظیفه، خاک را می بوسد؟ آیا اشک به حکم وظیفه، از شوق دیدارت، بر لبان لرزانم می لغزد؟ شوق، وظیفه ست؟ آیا به حکم وظیفه خون در قلب من می جوشد؟ "به حکم وظیفه" انسانی می فشارد انسانی را بر سینه ی خود: مرده یا زنده؟ و فریاد صلح، فریاد عشق، فریاد شعر: به حکم وظیفه است؟ چه نقاب شگف انگیزی ست این "وظیفه" روی صورت عشق: مثل نقاب دست کودک روی دهانش، وقتی بستنی مهمان را برده زیر میز: یکجا گاز زده... مثل نقاب دست کودک روی دهانش، وقتی بستنی مهمان را برده زیر میز: یکجا گاز زده...
شعر تصادفی