آن گاه.
زن
آن گاه نازل شدیم، در سرآغاز مکان، در میان مردم
عریان،
بی پرچم.
مدهوش از یافتن یک دیگر در گردش چرخ فلک.
بوسه های باد بر صورت مان
خنده های جویبار، در گوش مان
در سایه ی بید
روی چمن زاران بود که در آغوش کشیدیم یکدیگر را:
آمیختیم با شرآب ابدیت در هستی ناب تن مان
آفریدیم شبنم ها را:
آن گاه نازل شدند در میان مردم
زیبا و برهنه
تمام
شبنم ها
روی این سیاره:
کهکشان هماغوشی ما:
همراه ام
نا مرئی در چشمان خواب آلود...