تاب
آفتاب مهتاب
خورشید آمد چشم روشن شد
ماهی شنا کرد
در چشمه ی زلال
و سنگ ریزه ها
با جست و خیز او
از آب تر شدند .
سبزه بلند شد
اندام خود را شست
با قطره های ناب .
سیارّه چرخید
دیوار ظلمت نور را از چشم ها دزدید
تاریک شد تاریک .
در عمق تاریکی
بر روی پلک ها
تصویر ماهی بود :
یک ماهی کوچک که سر می خورد
در چشمه ی روشن
و سنگ ها و سبزه ها را خیس می کرد
با جست و خیز شیطنت بارش
در آب های نرم ...