آب و باد
آفتاب مهتاب
ساحل خطوط پیکرش را شکل می داد
با کلبه ی صیاد ها
با تورها
با ماسه ها و گوش ماهی ها
که
رنگ و بوی رفته ی خود را
دوباره باز می جستند .
دریا پس از توفان میان موج هایش نور می انباشت
و بادبان ها را صدا می کرد
دست سفید صبح می شست
لک های شب را
از چهره ی هر چیز .
آواز آب و باد
تا دورها می رفت .
صیاد برخاست
ساحل خطوط پیکرش را شکل می داد ...