در تاب
آفتاب مهتاب
بر تاب ایستاد
و پنجه افکند
در ریسمان زبر
و اعتدال تاب ساکن را به هم ریخت .
بی ثقل پیچید
گاهی به سمت چپ
گاهی به سمت راست .
بر تاب ایستاد
و رشته های بسته را همراه خود برد
تا اعتدال واکنش ها و کنش ها
در سیر تازه
و رفت بالا
بالای بالاتر
تا شاخه های نرم
تا شاخه ی تردی که نور صاف خورشید
بر صفحه ی سبزینه هایش گرم می رقصید
بالای بالاتر ...