شنود
آفتاب مهتاب
پرده نگاه را
مسدود می کند
تنها و سرگشته صداها
در گوش می لغزند .
در مرز بسته
جنبش شیئی ست تیره
شیئی ست لرزان
شیئی ست مبهم .
پُر می شود جام
دو قطره می افتد
دو قطره ، دو شهاب
دو کهکشان سرخ ،
بر کرک های زرد ،
دو پرده می افتد .
آبی
پرنده
موج پرواز .
در شیشه می خواند ،
بی پرده ،
آفتاب ...