شوکران
آفتاب مهتاب
یک باره سرکشید
یک باره
یک نفس
ماسید جوهر کنج لب ها
ماسید جوهر بر زبان
دندان
از حلق رد شد
غل غل کنان
در جان خسته ریخت .
تسخیر مویرگ
تسخیر سرخرگ
فتح سیاهرگ .
دروازه های قلب
در دست جوهر .
دل گرم شد
سیلاب آذر داغ
در صفحه جوشید
- در صفحه ی سرد -
رویید
رویید بر پیشانی صخره
حروف سبز روشن
خون جوهر
جوهر خون
برگ آتش
در دل غار ...