داد

آفتاب مهتاب

ماشه چکید باز . موسیقی دریا آشفته شد با ضربه ی شلیک . پرواز مرغک ها نیزار را جنباند . سگ صید را آورد . در ماسه های نرم لغزنده صدای چکمه پنهان شد . مرغان ساحل به سایه ی نیزار برگشتند . در طول تاریکی فریادهای تیز خواب عناصر را به هم می ریخت . پرلای تک مانده صدا می کرد جفتش را از پشت مرداب ...
شعر تصادفی