کتابها آفتاب مهتاب ۳۲ از ۲۲۲ گم گشته آفتاب مهتاب در کارگاه خود سرب مُذاب را در قالبی ریخت بر دیده دست سود بت را به بر گرفت فریاد بر کشید - همزاد گمشده ام ، یافتم تو را ! ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیپاره فهرست شعر بعدی ←آتش جاوید