گم گشته

آفتاب مهتاب

در کارگاه خود سرب مُذاب را در قالبی ریخت بر دیده دست سود بت را به بر گرفت فریاد بر کشید - همزاد گمشده ام ، یافتم تو را ! ...
شعر تصادفی