باد و تمشک

چشمک

کنج راه باد و تمشک سر بر سینه هم می سایند : بر فراز زمانی که « بُت » قربانی را می بلعید ؛ بر فراز زمینی که از پا انداخت خدای سنگی را ...
شعر تصادفی