کتابها چشمک ۱۱۶ از ۳۰۲ صادقانه چشمک و ستون های ایمانم را باد از جا کَند با خود بُرد . متعجب به افق های رنگارنگ خیره مانده ام متعجب و خوشحال بیرون از کاخ خاکستری کاغذی ام ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیباد و تمشک فهرست شعر بعدی ←یگانگی