شباهت
چشمک
بچه گربه
ریشه های فرش را
با پنجولش می کشد به چپ و راست
بعد می چرخد دور خودش
می دود زیر تخت ،
خَف کرده
می جهد باز روی همان تارهای ریشه
بعد ، می غلتد روی فرش
دست ها و پاهایش را هوا می گیرد
طاق باز می خوابد
زیر خورشید ظهر
غرق در لذتِ لحظه ،
لحظۀ پیوستن به هستی نور
مهربان
پایدار
بی دلشوره ؛
مثل من
غرق در گرمای آغوش تو ...