هزار چهره

چشمک

به شکل تازه با نقابِ باد بی گذرنامه بی اخذ مجوز می آیی ، پردۀ پُرچین ام را با یک فوت به هوا می اندازی ، می رسی به دامن من دست های بازی گوش ات روی زانوهایم می چرخند ، پیش رونده بالا می آیند مواج روی تن ام ... شکل باد خنک شهریور با هوای همیشه بهار باغت با هوای آبت رها می ریزی روی من : آبشار درخشان ! از سر تا پا مرا می پوشانی و حیاتم را در بر می گیری ... پاکیزه از درون و بیرون بر می خیزم لبخند روز در چشمانم ؛ بوسه های صدف نرم ام را طولانی ، طولانی می سپارم به دست باد با مقصد لب های تو ...
شعر تصادفی