گرامیداشت

چشمک

پاس می دارم لب هایم را : جایگاه بوسه های شیرین تو اکنون دیگر باغ گل سرخ ... پاس می دارم چشمانم را : جایگاه نگاه عشق تو اکنون دیگر پنجره ای باز شده به جهان دیگر ... خط باریکِ نور روی دیوار ، جنبان شد وسعت گرفت با عرض و طول . مستطیل درخشان ، از دیوار پایین لغزید و پوشاند بی صدا و آرام کفِ سرد اتاق مرا ؛ پیش آمد و نواخت بند به بند انگشتان پایم را با قلقلک گرم مدام نجوا کنان روی پوست ام : - خورشید می شکند میله های پنجره را . پاس می دارم همۀ روزنه های پوستم را : جایگاه نوازش های خورشیدت و زمزمه های شعرهای پنهانت : منظومۀ دیگر دیگرگون . تدوین شده در خاموشی تدوین شده در تاریکی با آهنگ جویبار آبان در میان درّه . پاس می دارم پاس ! این خمیر گِل را در میان سرانگشتان نرم مان ، سرشته شده با خاکِ من با آبِ تو . خلقت ، از نو ! در این دنیا و از این پس بیش از ابد در تمام دنیاها ، پاس می دارم و گرامی این ثانیه را : لبریز دگرگون شده از بوسۀ تو ...
شعر تصادفی