ناخودآگاه من

چشمک

ناخودآگاه در جهان جمجمه ام چشم هایم بازند : بر صورتِ خندان تو بر نگاهِ بَرّاق تو لبریز از رنگ های همیشه بهار . بازوهایم ، حلقه شده اند دور دوشت . و لبانم ، بر هلال لبان شیرینت می رقصند نوش و نوش . بی جدائی از تو برهنه در دستِ تو . در همۀ جمجمه ام در شعاع نور ماوراء ماوراء بنفش زیر حجابِ این شال سیاه روی سرم ...
شعر تصادفی