زبان تو

چشمک

با چه زبانی سخن می گوئی ؟ نافذ چنین تا اعماقم ؛ تا ساختن رویاهایم برهنه در آغوش تو با تمام وجودم در بستر شب . از کجا می آید کلماتت ؟ چنین جاری زنده روی خط محو لبخندت و چنین آهنگین در پردۀ نارنجی اشک روی چشمانت : دانه دانه این اشک ، پیوسته به هم حلقۀ گردنبند است گرامی و گران بر گردن من و سخنگو با من - بی دوری – بی صدای خشونت بار واژه های جدائی - جدائی از هم – همۀ ذراتم گوش سپرده اند به تو به سخن های شیرین تو و تو در من می گردی با تمام وجودت ، چنین پُرنوازش پُر مهر آمیخته با ذاتِ من ، پُشتِ این پرده : این خاک آلود شرحه ، شرحه از خاموشی ...
شعر تصادفی