آشنا

چشمک

همه جا را با هم می گردیم با هم می بینیم آجرنماهای ساختمان را سنگ ها را ، میله های پُشتِ پنجره را ، آگهی های تبلیغاتِ رنگی را چسبانده شده به سر و سینۀ درها ، دیوارها ؛ دور و نزدیک همه جا با من در من با خواب و بیداری من می آیی و هیچ کجای این دنیا من غریبه نیستم ...
شعر تصادفی