مبدأ ما
چشمک
از تناقض های کاذب پوچ
دور شدیم
و به مبدأ پیوستیم
در نقطۀ اوج :
و زاده شدیم
در هیأت این اقیانوس .
خیره تر از زادگان کبیر
- سِحر شده با امواج –
خیره شدم
به همآغوشی جادوئی مان
و به آهنگ تپش های پیوسته مان
موج به موج .
سدها
دور شدند .
بیابان ها
ناپیدایند .
راه های زیرزمینی
فراموش شدند ؛
و در من
تنها خاطرۀ لحظۀ آمیزش ابرت
با ابرم ،
باقی مانده ؛
خاطرۀ یک فرود آبگون
در خالی ترین گودی خاک .
و در این آیینه بی زنگار
بی زنگار
آسمان و خورشید
موج زنان
می رقصند ،
و هزاران پرواز
اوج می گیرند ؛
ما عریان
در کنار هم ایم
مثل دو موج
موج زنان روی هم
لب های آبی مان لغزنده بر تن هم
جادو شده از خندۀ هم
با فرود آبگون
در مبدأ
در یکدیگر ...