روح چراغ

گندمزار

نوازش کردی حباب سردم را . گرم شدم . عطسه زنان از خواب مرگ بیدار شد روشن شد شعله ی من ، و مرا از محبس بیرون آورد در هیئت موج هوای لرزانی ، بی رنگ و نرم ، پیش چشمت : گردان دورت بوسه زنان بر پوستت بر دستت : که نکوبید چراغ سردم را بر دیوار ...
شعر تصادفی