نان و پنیر

گندمزار

کشتی های جفت های بسیاری در اصابت به صخره ی نان خرد شده اند ، در اقیانوس دور روُیایی . ما نان ایم : در دهان و دست هم دور پنیر از شب مانده ی هم با لذت ، با لذت ، روی زمین هر روز عشق من ، بی نشستن در کشتی پوشالی دور ...
شعر تصادفی