کبوتر هایت
گندمزار
بال بال می زنند
با نوک های کوچکشان
بر پنجره ی بسته ی تو می کوبند
سر می جنبانند به چپ و راست
دنبالت می گردند
از پشت پنجره ی بسته ی تو ،
کبوتر های مأنوس ات ؛
انگار نفس های سرگشته ی من
دور از تو ...