طلوع در گلدان

گندمزار

با خضوع تمام بی کوتاهی تابیدی ـ می تابی ـ با روشنی ات گرمی ات بوسه ات بر گلدانم . بی کوتاهی هر روزنه را باز کردی هر نقطه ی تاریکی را پاک کردی افشاندی ـ می افشا نی ـ آبشار مهرت را در بطن گلدانم گلم . خشکی رفته از سا قه ی من ؛ شاداب و سرخ باز شده غنچه ی من ؛ با طلوعت در من : جاودان عشق من ، جاری جاری در ذات حیات بی کالا ...
شعر تصادفی