فراموش نمی شوی .
همهٔ گلهای سرخ
باد نمی وزید ،
دود پراکنده نمی شد ،
دود کبود غلیظ ، بختک بود ،
بختکی افتاده روی زمین
روی زمینی که صدای خرخر از گلوی اش بیرون می آمد ،
روی زمینی که خون بالا می آورد
تیر باران بود از هر سو
هدف تیر اندازی پیدا نبود
انسان بود که روی زمین می افتاد
برگ های درخشان بودند که می غلتیدند در خاک و خون .
تو مرا در چنین میدانی پیدا کردی
بازوی بی رمق ام را گرفتی ،
کشاندی مرا دنبال خودت ،
دنبال زمینی
دور از جنگ ...